خورشاه بن قباد الحسينى

172

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

فرمود و بعد از وصول آن ولايت را به آتش نهب و غارت پاك بسوخت و بر اين منوال از عقب روميان مىرفتند و از شرايط خرابى و بيدادى دقيقه‌اى از دقايق نامرعى نمىگذاشتند « 1 » ، چنان كه خواندگار از بىاعتدالى [ ايشان ] « 2 » به تنگ آمد و به تدبير آن واقعه مشغول شد و القاس ميرزا را با بيست هزار سوار از راه كردستان به طرف عراق روان ساخت . القاس [ ميرزا ] چون به ديار عراق رسيد ، اردو و الوس بهرام ميرزا و چراغ سلطان را كه در ظاهر همدان مقام داشتند نهب و غارت نموده يك پسر بهرام ميرزا كه بديع الزمان نام داشت [ 132 ] به دست ايشان گرفتار شد و از آنجا متوجّه قم و كاشان شده آن دو خطّه را بىاستعمال جنگ و جدل در حيطهء تصرّف درآورد و بعضى يراق و اسباب شاهى كه در كاشان بود متصرّف شد و بعضى از لشكريان را به طرف رى و شهريار كه ايل و الوس بسيار آنجا جمع شده بودند فرستاد ؛ آن نواحى را تاخت كرده فتنه در آن ديار انداختند و خود به جانب اصفهان كه خانه كوچ حضرت شاه عالم‌مدار و امراى نامدار در آن شهر بودند ، رايت عزيمت برافراخت و چون بر ظاهر خطّهء اصفهان نزول نمود از در محاربه و مضاربه درآمده خواست كه آن شهر را تسخير نمايد . ميرزا شرف جهان و سيّد بيك كمونه كه به محافظت مخدّرات عاليات موكّل بودند و سادات و اشراف اصفهان سيّما فرزندان شاه معزّ الدين محمد كه عمده و خلاصهء آن ديارند ، با پياده‌هاى اصفهان كه به جلادت و دليرى معروف و مشهورند ، به قدم ممانعت به برج و باروى حصار برآمده جنگهاى مردانه كردند و مخالفان را اصلا به نزديك شهر نگذاشتند . القاس ميرزا هر چند كه كوشيد ، كمند آرزويش به كنگرهء تسخير آن حصار نرسيد و در آن اثنا خبر شنيد كه حضرت شاه عالم‌مدار به مستقر سلطنت پايدار معاودت فرموده است و عن قريب جنود ظفرورود ، چون اجل موعود بر سر وى خواهند رسيد . تفصيل اين اجمال آنكه ، چون خبر توجّه القاس ميرزا به صوب عراق به سمع جلال خسرو آفاق رسيد ، در ابتدا تعجّب نموده فرمودند كه از تدبير و رأى خواندگار به غايت بعيد است كه القاس [ ميرزا ] را در وقت چنين از خود جدا سازد و چون اين

--> ( 1 ) . ب : نگذاشتند . ( 2 ) . ب : ندارد .